نظر علي الطالقاني

38

كاشف الأسرار ( فارسى )

مراد از آيات مذكوره اين محبت نيست بلكه اخص از اين است . و مراد از اين محبت چنانچه گفته‌اند اين است كه خداوند كشف حجاب از محبوب خود كند كه او را به قلب خوب ببيند ، و تمكين دادن خدا است مر او را از قرب به سوى او ، و پاك كند باطن او را از حلول غير به او ، و بردارد آنچه حايل تواند شد ميان او و او ، پس به چشم حق بيند و به گوش حق شنود كما فى الحديث القدسى لا يزال العبد يتقرّب الىّ بالنّوافل حتّى احبّه فاذا احببته كنت سمعه الّذى يسمع به و بصره الّذى يبصر به و لسانه الّذى ينطق به 76 و قال رسول اللّه ( ص ) انّ اللّه يعطى الدّنيا من يحبّ و من لا يحبّ و لا يعطى الايمان الّا من يحبّ . 77 پس چنانچه محبت معشوق مجازى مر عاشق را اين است كه پرده بردارد و گوشهء چشم و ابرو نمايد و اظهار التفات كند و هر آنى كرشمه كند كه دل او زيادتر ببرد ، همچنين محبت خدا مر بندگان خاص خود را و اكمل تربيت خدا مر محبان را آن است كه ايشان را به بلاهاى گوناگون مبتلا سازد . و لذا ورد البلاء موكّل بالانبياء ثمّ بالاولياء ثمّ بالامثل فالامثل 78 و لذا حضرت خاتم ( ص ) فرمود ما اوذى نبىّ مثل ما اوذيت . 79 بيان اجمالى اين مطلب آن است كه چون انسان حيات دنيوى و لوازم آن را بالفطره دوست دارد ، و ايضا خالى از قوه و شهوت و غضب نيست و بسيارى از خواهش هر يك ، خلاف خواهش خدا است ، و لكن به حس و تجربه معلوم شده كه هر چه منافر طبع است توان او را موافق طبع نمود . نبينى كه بعضى از اهل هند رفته رفته چنان ترياك خورند كه غذاى ايشان شود و زهر و سم الفار كاسه كاسه به سر كشند تا رسند به جائى كه اگر افعى بر ايشان دندان برد هلاك شود ؟ و كذا بخيل سخى شود و بالعكس و جبون جرى شود و بالعكس الى غير ذلك من الامثله ؟ لهذا خداوند حكيم او را گرفتار بلاها كند كه خلاف طبع او است و خلاف لذت حيات دنيوى است ، كه لذت در صحت و مهيا بودن اسباب است ، پس آن مبتلا قهرا رو به خدا كند و از او صحت و اسباب خواهد و كم كم به واسطه تضرّع و توجه و مناجات ، با خدا آشنا شود و كمال حق جلوه كند و چشم شهوت پوشيده و آتش غضب و حب رياست قدرى فرو نشيند و جهت تجرد غلبه كند و چشم عقل بازشود تا انس حيات دنيوى و حب رياست ضعيف شود و رفته رفته تمام شود . همين كه اين‌ها از ميان برخيزد ظاهر است كه ديگر خواهشى به خلاف خواهش خدا ندارد و خواهش او همان خواهش خدا است پس البته از ما سوى چشم پوشد و قطع علاقه نمايد و از فوت چيزى محزون و آمدن چيزى مسرور نشود . ببين خدا خود چه خوب